شصت و چهارمانه
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:55
کاش میشد یه مدت مُرد... پ.ن:واقعا هنوزم دوستم داری؟دفعه قبل که تا عذابت دو قدم راه بود...کاش یکم سریح تر حرفتو بزنی،من خیلی خرم...نمیفهمم پ.ن۲:میشه غیر مستقیم یدونه از اون آدم خوبات سر رام بزاری؟اندازه کل جهانت سوال دارم واسه پرسیدن ولی پاسخگو نیست کسی نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 19:59 | لینک |
شصت و پنجمانه
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:55
دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ شصت و پنجمانه استخاره گرفتم...ایندفه ملایم تر از قبل برخورد کردی باهام...فکر کنم به خاطر اظهار پشیمانی شدیدم بود نه (:( خود استخاره هه خوب اومد ولی معنیش.... نمیدونم چرا منم از اون معجزه هات ندارم. خسته شدم دیگه...کاش از دنیات محوم کنی.محوِ محو...یه پوچ بزرگ... پ.ن:هیچ ا
شصت و ششمانه
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:55
لعنتیییییییی ؛( لوگان مُرددددد ⊙︿⊙ نه چرا آخه....مای هیرووووو :((((( آپدیت: منظورم فیلم لوگانه و شخصیت لوگان.سری فیلمای مردان ایکس رو اگه دیده باشید میشناسید نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 13:52 | لینک |
شصت و هفتمانه
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:55
-حالا بزار بریم اونایی که از پول ما بیشتره نگاه کنیم،ببینیم دنیا دست کیه +اینا همش وقت تلف کردنه،دنیا دست اوناییه که پول دارن ...سکوت نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 17:2 | لینک |
شصت و هشتمانه
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:55
انقدر اعصابم خرابه که... پ.ن:آقای روحانی من به شما رای ندادم که تابستون انقد مزخرف باشه...پس کو اون هپی سامرا و سامر ایز هیر ها؟من که چیزی جز گرمای سگ کش و بیکاری نمیبینم نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 22:0 | لینک |
بیست و دومانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ بیست و دومانه یه آقایی هست تو کوچه ما، هر از گاهی صدای آوازش میاد.میخوام از همین تریبون بگم داداش دمت گرم!فقط یه کم رو تحریرات کار کن نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 2:33 | لینک |
بیست و سومانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ بیست و سومانه یکی از فانتزی هام راننده کامیون بودنه.صب تا شب تو جاده برونی شبام بری رو سقف ماشین،زل بزنی به ستاره های کویر.شهر که ستاره هاش مُردن نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 3:37 | لینک |
بیست و چهارمانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
شبها گذرد که دیده نتوانم بست مردم همه از خواب و من از فکر تو مست باشد که به دست خویش خونم ریزی تا جان بدهم دامن مقصود به دست... #سعدی پ.ن:چرا وقتی سعدی و حافظ و شوعرم و مولوی بودن من نبودم؟بی شما با یغما گلرویی عنتر روزگار چه کنم خب... نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 3:44 | لینک |
بیست و پنجمانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
اولین باری که وبلاگ ساختم برمیگرده به حدود هفت سال پیش.بعد از اون دوستایی پیدا کردم که هر چند مجازی اما از دوستای حقیقیم در اون سالها بیشتر باهاشون ارتباط دارم.وبلاگ برای من اصالتی آمیخته با غم داره.مثل قاب عکسهای قدیمی،که هر وقت نگاهشون میکنی هزارتا خاطره زنده میشن جلوی چشمت؛چه خوب چه بد،دلتنگی می
بیست و ششمانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
استاپ موشن Mary & max رو دیدم.به شدت تاثیر گذار بود،اونقدری که آخرش میخواستم چنان زار بگریم که به باران مانَد... safe haven رو هم دیدم.بد نبود. از یه فیلم درام رومانتیک بیشتر از این نمیشه انتظار داشت. نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 2:3 | لینک |
بیست و هفتمانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
آدم میره اینستا انقد شاخ میبینه افسردگی حاد میگیره ... پ.ن:چرا یه اپ واسه بلاگفا نمیسازن آخه :/ نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 2:51 | لینک |
بیست و هشتمانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ بیست و هشتمانه خدایا از ما که گذشت،ولی خداوکیلی نسل بعد رو اپیلاسیون شده خلق کن -__- نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 2:56 | لینک |
بیست و نهمانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ بیست و نهمانه چرا یکی تو زندگیمون نیس که بزنه به سرمون خونه زندگی رو بفروشیم یه ون کمپر بگیریم بریم کل دنیا رو فتح کنیم؟ نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 2:57 | لینک |
سیومانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
مثلا بگه وز میل دلت به جانب ماست بگو بعد تو سرتو بندازی پایین و غمگین و دستپاچه بگی: هر کسی را سر چیزی و تمنای کَسیست بعد با نیش باز زل بزنی تو چشمای نگرونش: ما به غیر از تو نداریم تمنای دِگر نوشته شده توسط شین بانو در ساعت 3:2 | لینک |
سی و یکمانه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:46
اولین باری که وبلاگ ساختم برمیگرده به حدود هفت سال پیش.بعد از اون دوستایی پیدا کردم که هر چند مجازی اما از دوستای حقیقیم در اون سالها بیشتر باهاشون ارتباط دارم.وبلاگ برای من اصالتی آمیخته با غم داره.مثل قاب عکسهای قدیمی،که هر وقت نگاهشون میکنی هزارتا خاطره زنده میشن جلوی چشمت؛چه خوب چه بد،دلتنگی می
چهارمانه
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:47
سال قبل،درگیر یه سری حس بد شده بودم.یه سیکل طولانی مدت از شاید،افسردگی! بعد از چند سال وبلاگی ساختم و توش نوشتم و نوشتم و نوشتم... چند ماه بعد از اینکه حالم خوب شد؛دوباره بهش سرزدم.نوشته هام رو خوندم و تغییری که طی چند ماه کرده بودم رو به وضوح حس کردم.نگام به آرشیو افتاد و واقعا یکه خوردم!نزدیک ب
پنجمانه
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:47
بعضی موزیکا فراتر از یه آهنگن.توی خودشون قصه دارن،حرفی برای گفتن دارن.طوری که با گوش دادنشون همزمان قصه اش از جلوی چشمتون رد میشه. از این آهنگا میتونم لالایی علی زند وکیلی رو مثال بزنم.قصه درام رمانتیک توش واقعا پتانسیل رمان شدن داره.حتما گوشش بدین. پی نوشت: یکی از کراش های من در عرصه موسیقی ه
ششمانه
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:47
اولین باری که وبلاگ ساختم برمیگرده به حدود هفت سال پیش.بعد از اون دوستایی پیدا کردم که هر چند مجازی اما از دوستای حقیقیم در اون سالها بیشتر باهاشون ارتباط دارم.وبلاگ برای من اصالتی آمیخته با غم داره.مثل قاب عکسهای قدیمی،که هر وقت نگاهشون میکنی هزارتا خاطره زنده میشن جلوی چشمت؛چه خوب چه بد،دلتنگی می
هفتمانه
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:47
آهنگ this is me از دمی رو دوهزار باری گوش دادم.اینم از اون خفنای روزگاره.یه قسمت از معنیشو براتون میزارم +__+ I have been the kind of girl من همیشه دختری بودم که That hid my face صورتم رو پنهان میکردم So afraid to tell the world میترسیدم به دنیا بگم What I have got to say که چیزی برای گفتن دار
اولانه
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 5:47
اولین باری که وبلاگ ساختم برمیگرده به حدود هفت سال پیش.بعد از اون دوستایی پیدا کردم که هر چند مجازی اما از دوستای حقیقیم در اون سالها بیشتر باهاشون ارتباط دارم. وبلاگ برای من اصالتی آمیخته با غم داره.مثل قاب عکسهای قدیمی،که هر وقت نگاهشون میکنی هزارتا خاطره زنده میشن جلوی چشمت؛چه خوب چه بد،دلتنگی م