هزار و پانصدمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
برداشتن پشمک و اهل و عیالو بدون گفتن به من بخشیدن به خانواده ایکس. اصلا نمیتونم درک کنم موجودیت من تو این خونه چه معنیای داره براشون.
هزار و پانصد و یکمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
اگه میبردنتون نوک کوه قاف و میذاشتن یه کلمه رو اون بالا داد بزنین چی میگفتید؟ من؟ احتمالا چیزی نمیگفتم.شایدم فاک.نمیدونم.
هزار و پانصد و دومانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
من،مُردم. تامام.
هزار و پانصد و سومانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
بالاخره یه حرکتی زدم و تگ جدا زدم برای انیمه و مانگا و اوتومه و اینا. اون بغل⬅ ″انیمه و مشتقات آن″ پ.ن:حالا کی حال داره آرشیو رو بگرده پستای مربوطشو پیدا کنه -_-
هزار و پانصد و چهارمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
عمیقا دوست دارم در ادامهٔ زندگیم یه روح سرگردان باشم.
هزار و پانصد و پنجمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
من انقد این کتابو دوست دارم که نمیتونم براش ریویو بنویسم. پینبال - هاروکی موراکامی
هزار و پانصد و ششمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
از آدمای خیلی پیر خوشم میاد.از وسایل خیلی قدیمی.از خونههای داغون متروکه.از هرچیزی که نزدیک تاریخ انقضاش باشه.
هزار و پانصد و هفتمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
تمام کسایی که مدت زیادیه وبلاگ مینویسن درآخر آدمای تنهایی محسوب میشن.استثناء هم نداره.
هزار و پانصد و هشتمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
بوهایی که دوست دارم: بوی پارچه فروشی بوی کاکل ذرت نیمه خشک بوی بعضی از کتابا بوی باد،هرجایی بجز توی شهر بوی خاک نمدار تمیز بوی نون سنگک تازه بوی چوب بوی سنگای کارشده تو بالکن سرواینا بوی گلفروشی
هزار و پانصد و نهمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/13 | ساعت: 7:06
آقا من توانایی هضم این حجم از آپگریدای خفن بلاگفا رو ندارم مستر شیرازی *-* حداقل اولش یکم تغییر کوچولو مثل عوض کردن مدل تکستباکس بده بعد برو سراغ تغییرات بنیادین بعدی...نمیگی اوردوز میکنیم یهو؟ پ.ن:به لطف مستر شیرازی من رنگ فونت پستامو گم کردم الان -_-
هزار و چهارصد و پنجاه و هشتمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
باباایوب گفت: ″تو از شجاعت هیچی نمیدانی.برای شجاعت چیزی باید به خطر بیفتد. من چیزی ندارم که از دست بدهم.″ دیو گفت:″جانت که هست.″ ″تو حالا هم آن را از من گرفتهای.″ ندای کوهستان - خالد حسینی
هزار و چهارصد و پنجاه و نهمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
هفتهای یهبار یه سطل قیر از کف پاهام میکشن بالا تا زیر گلوم.سهچهار روزیم مهمونمن.شایدم تاریکیه... غلیظه به هرحال.
هزار و چهارصد و شصتمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
[ملـول] ۱ : [مَ] (ع ص) به ستوه آمده، مذکر و مؤنث در وي يکسان است. (منتهي الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). به ستوه آمده. افگار و مانده. آزرده و بيزار. سست و ناتوان. دلگير. دلتنگ. ان
هزار و چهارصد و شصت و یکمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
هزار و چهارصد و شصت و دومانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
من تا اینجای زندگیم هنوز هیچ گهی نخوردم ^^ شما چطور؟
هزار و چهارصد و شصت و سومانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
عذابآور تر از افسرده بودن،بودن با یه افسردهاس. پ.ن:فقط فکر به اینکه بعد از من چهاتفاقی ممکنه براشون بیوفته جلوم رو گرفته.
هزار و چهارصد و شصت و چهارمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
and I wished you had hurt me harder than I hurt you
هزار و چهارصد و شصت و پنجمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
اخیرا بهجای شیوکردن یه سر میزنم دیجیکالا و با دیدن قیمتا خود به خود پشمام میریزه.
هزار و چهارصد و شصت و ششمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
Tumbler: salamispots-
هزار و چهارصد و شصت و هفتمانه
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/17 | ساعت: 13:50
کی میتونه تضمین کنه همهچی قراره بهتر بشه؟